پژوهش حاضر به بررسی سیاست گذاریهای جمهوری اسلامی ایران در مورد زمان از خلال توجه به "تقویم" پرداخته است. مرزهای قانونی هر کشور به ویژه در عصر مدرن گستره مشروعیت و اعمال قدرت هر نظام سیاسی را مشخص مینماید و در نتیجه سیاستهای مکانی در قالب آنها نمود می یابد. بـا وجود آنکه اعمال قدرت و سیاست گذاری در حوزه زمان بروز و ظهور کمتری دارد، اما تمامی حکومتها برای تعریف "هویت خود و مشروعیت یافتن از این طریق نیازمند آن هستند که در طول زمان هم تداوم داشته باشند و سرچشمه های خود را در زمان گذشته یک جامعه اثبات نمایند. درضمن در صورتی که توجهی به وضعیت موجود جامعه یعنی زمان حال نکنند و همچنین دیدگاه و برنامه ای مشخص برای آینده نداشته باشند با مشکلات جدی از سوی جامعه مواجه خواهند شد.
چکیده
پژوهش حاضر به بررسی سیاست گذاریهای جمهوری اسلامی ایران در مورد زمان از خلال توجه به "تقویم" پرداخته است. مرزهای قانونی هر کشور به ویژه در عصر مدرن گستره مشروعیت و اعمال قدرت هر نظام سیاسی را مشخص مینماید و در نتیجه سیاستهای مکانی در قالب آنها نمود می یابد. بـا وجود آنکه اعمال قدرت و سیاست گذاری در حوزه زمان بروز و ظهور کمتری دارد، اما تمامی حکومتها برای تعریف "هویت خود و مشروعیت یافتن از این طریق نیازمند آن هستند که در طول زمان هم تداوم داشته باشند و سرچشمه های خود را در زمان گذشته یک جامعه اثبات نمایند. درضمن در صورتی که توجهی به وضعیت موجود جامعه یعنی زمان حال نکنند و همچنین دیدگاه و برنامه ای مشخص برای آینده نداشته باشند با مشکلات جدی از سوی جامعه مواجه خواهند شد. تقویم یکی از مکانهایی است که سیاستهای زمانی در قالب آن نمود مییابد تغییرات دائمی در تقویم ،ایران تورم بیش از حد مناسبت - ها و ایجاد نهادی خاص برای تعیین مناسبتها و نظارت بر تقویم نشان از توجه جمهوری اسلامی به تقویم ایران و سیاستهای مشخصی دارد که بر آن اعمال می کند.
رویکرد نظری پژوهش پیش رو از نظریات دورکیم هالبواکس و هابز بام اخذ گردیده است. امیل دورکیم در "صور بنیانی حیات دینی در قالب تمایز گذاری میان امر قدسی و امر عرفی، دو نوع زمان را از یکدیگر جدا میکند که زمانهای عادی و فوق العاده حیات اجتماعی هستند زمان فوق العاده زمان تجمع اعضای جامعه برگزاری مناسک و یادآوری گذشته جمعی است. موریس هالبواکس بر مبنای دیدگاه دورکیم از حافظه ی جمعی " سخن میگوید او معتقد است که حافظه امری برساختی است که در هـر زمان برمبنای نیازها و منافع زمان حال اعضای جامعه به سوی گذشته بازگشته و رویدادهایی را از آن انتخاب میکنند اریک هابزبام و ترنس رنجر نیز با اخذ این رویکرد نظری از هالبواکس برساخت حافظه ی جمعی را در جوامع مدرن امری میدانند که توسط حکومتها و نه توسط خود اعضای جامعه صورت می گیرد.
در نهایت برای بررسی سیاستهای حاکم بر تقویم ایران از تحلیل محتوای کیفی اسناد و مدارک موجود در شورای فرهنگ عمومی استفاده شد. یافتههای پژوهش حاکی از وجود سیاستی دارد که بیش از هر چیز رو به سوی گذشته ی جامعه دارد و تلاش میکند روایتی خاص را بر طبق منافع وشرایط زمان حال خود از گذشته ارائه نماید و مناسبتهای تقویم بر این مبنا انتخاب شده اند.
فقه زنان از جمله پدیدههاي متأخر است که همزمان با طلوع مدرنیته در این سرزمین متولد شد اما همراه با انقلاب اسلامی ایران راه جدیدي را پیمودن کرد. حضور اجتماعی زنان در عصر حاضر با ایجاد یک سري از تغییرات اجتماعی، باعث نگاهی بازاندیشانه به احکام فقهی موجود در شریعت اسلام شده است. فقه زنان از جمله اهداف این نگاه بازاندیشانه است. این رساله قصد دارد که تأثیر حضور اجتماعی زنان را بر فقه زنان مورد مطالعه قرار بدهد. پژوهش حاضر از نوع کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی استعلائی هوسِرل به بررسی موضوع میپردازد. مطابق این رویکرد پژوهشگر میخواهد ببیند که خود فقهاء در اینباره چه میاندیشند و چه میگویند.
چکیده
فقه زنان از جمله پدیدههاي متأخر است که همزمان با طلوع مدرنیته در این سرزمین متولد شد اما همراه با انقلاب اسلامی ایران راه جدیدي را پیمودن کرد. حضور اجتماعی زنان در عصر حاضر با ایجاد یک سري از تغییرات اجتماعی، باعث نگاهی بازاندیشانه به احکام فقهی موجود در شریعت اسلام شده است. فقه زنان از جمله اهداف این نگاه بازاندیشانه است. این رساله قصد دارد که تأثیر حضور اجتماعی زنان را بر فقه زنان مورد مطالعه قرار بدهد. پژوهش حاضر از نوع کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی استعلائی هوسِرل به بررسی موضوع میپردازد. مطابق این رویکرد پژوهشگر میخواهد ببیند که خود فقهاء در اینباره چه میاندیشند و چه میگویند. بنابراین با انتخاب هدفمند و معیارمحور هجده نفر از فقهاء و فضلاي حوزه علمیه قم که در سطح اجتهاد هستند، به مصاحبه عمیق با آنها پرداخته که حاصل این مصاحبهها بیست و دو مقوله میباشد.
درونمایۀ اصلی حاصل از مقولههاي این مصاحبهها حاکی از آن است که تأثیرپذیري احکام فقهی از شرائط اجتماعی (در اینجا حضور اجتماعی زنان) فقط در چارچوبی درونمتنی امکانپذیر است. بار کردن و تحمیل شرائط و نیازهاي اجتماعی بر احکامی که پشتوانۀ فتوائی محکمی در چارچوب ادلۀ اربعه دارند مطلوب و مقصود شارع نمیباشد و در وضعیتی که شرائط زمانه در تضاد و تعارض با احکام شرع قرار میگیرند نیازها و شرائط اجتماعی هستند که در زیستجهان فقهاء در حاشیه قرار میگیرند. بهعبارت دیگر در جهان زندگی ایشان، قرار گرفتن واقعیات اجتماعی در مسیر و امتداد این احکام فقهی و حقوقی، مطلوب و منظور میباشد و نه بالعکس.
واژگان کلیدي: فقه زنان، حضور اجتماعی، پژوهش کیفی، زیستجهان، تجربۀ زیسته
زیارت به معنای دیدار شخص، مکان یا اشیای تقدس یافته است و این تقدس، خارق العادگی، احترام و شرافت خاصی را برای زیارت شونده ایجاد کرده و شوق دیدار را در زائر برمی انگیزد. زیارت غالبا به عنوان یک عمل مذهبی عبادی و در چارچوب نظام عقیدتی و مناسکی معین تعریف می شود. در اسلام و بطور خاص مذهب شیعه، زیارت از اهمیت والائی برخوردار بوده و از آن استقبال می شود. تغییرات شتابان جامعه مدرن و تسلط انگیزه های سودمدارانه، اصالت مذهبی و تقدس زیارت و زیارتگاه را در معرض مخاطره قرار داده است. هدف نوشتار حاضر شناسایی ابعاد عینی و ذهنی کالایی شدن و برهم کنشی آن در تجربه زائران است که در تجربه زیارت امام رضا (ع) مورد وارسی و واکاوی قرار گرفته است.
چکیده
زیارت به معنای دیدار شخص، مکان یا اشیای تقدس یافته است و این تقدس، خارق العادگی، احترام و شرافت خاصی را برای زیارت شونده ایجاد کرده و شوق دیدار را در زائر برمی انگیزد. زیارت غالبا به عنوان یک عمل مذهبی عبادی و در چارچوب نظام عقیدتی و مناسکی معین تعریف می شود. در اسلام و بطور خاص مذهب شیعه، زیارت از اهمیت والائی برخوردار بوده و از آن استقبال می شود. تغییرات شتابان جامعه مدرن و تسلط انگیزه های سودمدارانه، اصالت مذهبی و تقدس زیارت و زیارتگاه را در معرض مخاطره قرار داده است. هدف نوشتار حاضر شناسایی ابعاد عینی و ذهنی کالایی شدن و برهم کنشی آن در تجربه زائران است که در تجربه زیارت امام رضا (ع) مورد وارسی و واکاوی قرار گرفته است. کالایی شدن زیارت شامل مجموعه اقداماتی است که نمادها، اشیا و مکان مقدس به طور مستقیم و یا غیرمستقیم به منظور کسب منفعت عرضه می شوند، باوجود این واقعیت که سود و سایر اشکال منفعت مادی غالباً بهطور ظریف پنهان می ماند. کالایی شدن زیارت غالبا در شش بعد شامل عمومی شدن، پولی شدن، نمایشی شدن، بوروکراتیزه شدن، دیجیتالی شدن و سیاسی شدن زیارت نمود یافته و علائم و شواهد آن هم در ساختارها و نهادها و هم در تجربه و ادراک زائران قابل ردیابی است. تحقیق حاضر به روش مردم نگارانه انتقادی انجام گرفته و در اجرای آن از مراحل پنجگانه مردم نگاری کارسپیکن پیروی شده است. این مراحل شامل مشاهده و جمعآوری و تحلیل اسناد؛ تحلیل نظری مشاهدات و کشف داده ها؛ مصاحبه با مشارکت کنندگان و بازنگری در داده های اولیه؛ توصیف روابط داده ها با عوامل تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی؛ و بررسی روابط یافته ها با نظریه هـای جامعه شناختی کلان تر می باشد. مشارکت کنندگان شامل ۱۱ زائر، ۱۰ مجاور یا میزبان بوده اند. بعلاوه با ۶ نفر از خادمان و کارکنان حرم و همچنین ۵ نفر از بازاریان اطراف حرم به عنوان گروه مکمل اطلاعاتی، مصاحبه انجام گرفته است. انتخاب مشارکت کنندگان و مطلعین به صورت هدفمند انجام گرفته و تعداد آنها نیز مطابق با قاعده اشباع نظری تعیین گردیده است. ملاحظه اصلی در انتخاب مشارکت کنندگان در موقعیت زائر و خادم، آگاهی از تغییرات مکان زیارتی و فضای اطراف آن درچند دهه گذشته بوده است. نتایج تحلیل و تفسیر داده ها نشان می دهد در طی چند دهه گذشته: ۱- زیارت بیش از پیش به امری بروکراتیزه و ساختمند تبدیل شده و تحت کنترل رسمی در آمده است؛ ۲- دامنه تقدس زیارت از چارچوب عقیده و عمل عبادی زائر به حوزه اشیاء و اماکن تسری پیداکرده و اراده نهاد متولی در این تسری برجسته است؛ ۳- پولی شدن زیارت در قالب اقتصاد مناسکی (نذر، وقف ، فروش اشیاء و سوغات متبرک و...) و اقتصاد گردشگری مذهبی شدت یافته است؛ ۴- زیارت جنبه نمایشی (دیزنی لندسازی) به خود گرفته و هر چه بیشتر به کنشی مصرفی، فراغتی و فرهنگی تبدیل شده است؛ ۵- زیارت دیجیتالی شده و با گسترش امکانات رسانه ای و مجازی شدن زیارت ( زیارت از راه دور)، تقدس و معنویت آن دستخوش تغییر شده است؛ ۶- زیارت وجه بارز سیاسی پیدا کرده و زیارتگاه به پایگاهی برای نشر و بازتولید ارزش های نظام سیاسی (جمهوری اسلامی ایران) تبدیل شده است. کالایی شدن زیارت ، نظام قشربندی و سلسله مراتب جدیدی را در اجتماع زائران ایجاد کرده و سبب شده فرصت ها و امتیازات به شکل نابرابرانه ای هم در جمعیت زائر و هم در بین خدام توزیع شود. تسری دامنه تقدس زیارت آن را به امری در دسترس و فراگیر بدل کرده و از قداست آن کاسته است. اگر چه نزدیکی به زیارتگاه ارزشمند است لکن با پولی شدن زیارت، این نزدیکی قیمت بیشتری پیدا کرده و نابرابری جدیدی را در دسترسی زائران به حرم ایجاد می کند. فهم امروزی از زیارت با اصل لذت پیوند دارد و زیارت هر چه بیشتر مطابق با ذائقه و سلیقه زائر مدرن دستکاری می شود. بعلاوه اگر چه بعد عینی کالایی شدن زیارت، ادراک و تجربه زائر را تحت تاثیر قرار می دهد لکن مقاومت هایی را نیز به شکل آشکار و پنهان از طریق تکینه سازی امرمقدس، محدودسازی، نادیده گرفتن و مهار کالایی شدن زیارت بر می انگیزد.
خاستگاه «بنیادگرایی»، جامعه آمریکای پروتستانِ دهه دومِ قرن بیستم است اما بدلیل سرایت این مفهوم به سایر ادیان و هم-چنین کاربرد آن در حوزههای غیردینی، بنیادگرایی به یکی از مفاهیم کلان چند دهه گذشته تبدیل شده است، در نتیجه بنیادگرایی نیازمند تأمل، بازاندیشی و کنکاش مفهومی است. افزون بر ضرورت بحث مفهومی و همچنین استعداد همه ادیان برای بنیادگرایی، با ظهور گروههایی چون القاعده، داعش، بوکوحرام و ... در دهههای گذشته، بنیادگرایی با اسلام نسبت به ادیان دیگر پیوند بیشتری یافته است، بطوریکه امروزه، بنیادگرایی به عنوان یکی از چهرههای اسلام در نظر گرفته میشود.
چکیده
خاستگاه «بنیادگرایی»، جامعه آمریکای پروتستانِ دهه دومِ قرن بیستم است اما بدلیل سرایت این مفهوم به سایر ادیان و هم-چنین کاربرد آن در حوزههای غیردینی، بنیادگرایی به یکی از مفاهیم کلان چند دهه گذشته تبدیل شده است، در نتیجه بنیادگرایی نیازمند تأمل، بازاندیشی و کنکاش مفهومی است. افزون بر ضرورت بحث مفهومی و همچنین استعداد همه ادیان برای بنیادگرایی، با ظهور گروههایی چون القاعده، داعش، بوکوحرام و ... در دهههای گذشته، بنیادگرایی با اسلام نسبت به ادیان دیگر پیوند بیشتری یافته است، بطوریکه امروزه، بنیادگرایی به عنوان یکی از چهرههای اسلام در نظر گرفته میشود. هرچند میتوان اشتراکات و بعبارتی «شباهت خانوادگی» میان بنیادگراییها یافت ولی به نظر میرسد افتراقات آنها نیز به همان اندازه یا حتی بیشتر، مهم هستند، بنابراین زمانی میتوان به فهم بهتر بنیادگراییها دست یافت که علاوه بر اشتراکات، به تمایزات و خودویژگیهای آنها نیز توجه کرد. بنیادگرایی در تشیع در ایران معاصر نیز از این قاعده، مستثنا نیست. در پژوهش-های صورتگرفته درباره نسبت بنیادگرایی و اسلام، دنیای تسنن مدنظر بوده و دنیای تشیع در این تحقیقات، غایب است که یکی از دلایل این امر، بوجود آمدن گروههای بنیادگرا در کشورهای مسلمان اهل تسنن در دهههای اخیر است. با توجه به توضیحات دادهشده، رساله حاضر در پی پاسخ به دو سوال اصلی زیر است: - بنیادگرایی را چگونه میتوان تعریف کرد و شاخصهای آن کدام است؟ - چه نسبتی میان بنیادگرایی و تشیع در ایران معاصر وجود دارد؟ از نظریههای کارن آرمسترانگ، ژان پل ویلم، پیتر برگر، ژیل کپل و الیویه روا بهعنوان پرارجاعترین نظریهها در زمینه بنیادگرایی بهعنوان ادبیات مفهومی استفاده شده است. برای پاسخ به سوالات تحقیق با ۱۸ نفر از متخصصان، مصاحبه انجام گرفته است که از میان آنها تعداد ۸ نفر، دانش-آموخته دانشگاه و تعداد ۱۰ نفر دانشآموخته حوزه و دانشگاه هستند. همچنین ۱۳ نفر جامعهشناس و ۵ نفر غیر جامعهشناس هستند. پس از تحلیل مصاحبهها و در بخش مفهومی، چهار شاخص «نصگرایی»، «استفاده از خشونت»، «ساختن جامعه بر مبنای شریعت» و «مخالفت و مبارزه با مدرنیته» بعنوان اصلیترین شاخصهای بنیادگرایی اسلامی به دست آمد به طوریکه بنیادگرایی اسلامی را میتوان هر فرد یا گروه نصگرای مخالف با مدرنیته دانست که خواستار ساخت جامعه بر مبنای شریعت است و در راه رسیدن به این هدف، از خشونت استفاده میکند. همچنین سه مفهوم «سلفی جهادی»، «نصگرایی جهادی» و «نصگرایی تکفیری» به عنوان معادلهای کم و بیش نزدیک به بنیادگرایی اسلامی، پیشنهاد شدهاند. در پایان این نتیجه بدست آمد که مرجعیت در سنجش نسبت بنیادگرایی و تشیع، مهمترین نقش را دارد زیرا در جامعه ایران، بدلیل وجود نهاد مرجعیت که کنترلکننده دین است، جنبشهای دینی خارج از این نهاد به رسمیت شناخته نمیشوند، بنابراین نمیتوان انتظار بوجودآمدن گروههای بنیادگرای مهم و مؤثری مانند جهان اهل سنت را در تشیع داشت، هر چند که میتوان جریانها و گروههایی مانند جمعیت فداییان اسلام را مصداق بنیادگرایی شیعی در ایران معاصر در نظر گرفت اما بدلیل وجود نهاد مرجعیت، تعداد و نفوذ این گروهها در مقایسه با جهان اهل سنت به مراتب، کمتر است. به عبارت دیگر، تشیع با وجود نهاد مرجعیت، بستر مناسبی برای رشد و گسترش بنیادگرایی ندارد. با وقوع انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، روحانیت تغییر موقعیت داده و بصورت مستقیم در جایگاه قدرت قرار گرفته و رهبری سیاسی و دینی جامعه را توأمان در دست گرفته است. در موقعیت جدید، یعنی در دوره جمهوری اسلامی، اسلام سیاسی وارد ساز و کار قدرت شده است، در نتیجه این الگوی جدید، بیشتر شبیه الگوی اخوان المسلمین است تا الگوی قطبیسم و داعشیسم. بنابراین، در ایران معاصر شیعی هم به دلیل وجود نهاد مرجعیت سنتی در قبل از انقلاب و همچنین وجود نهاد ولایت فقیه (الگوی اسلام سیاسی) پس از انقلاب، رشد گروههای بنیادگرا به سختی قابل تصور است.
اعتکاف، از آن جهت که در دو دهه اخیر از جمله مناسک عمومی و رسمی مطرح شده است، میتواند عرصهای برای بررسی رویکرد متأخر به دین در ایران باشد. در این نوشته تلاش شده تا با رویکردی دورکیمی- وبری و با بهره گرفتن از نظریات مارسل گوشه، به تحلیل کارکردیِ حضور در اعتکاف بپردازیم. پنج سنخ اصلی اعتکاف، از لحاظ کارکردی، از یکدیگر متمایز شدهاند. سنخ نخست اعتکاف را به مثابه بستری برای تولد دوباره در نظر میگیرد. برآنیم که افراد به واسطه احساس گناهی که حاصل ساختار اجتماعی است، و نه افعال شخصی،
چکیده
اعتکاف، از آن جهت که در دو دهه اخیر از جمله مناسک عمومی و رسمی مطرح شده است، میتواند عرصهای برای بررسی رویکرد متأخر به دین در ایران باشد. در این نوشته تلاش شده تا با رویکردی دورکیمی- وبری و با بهره گرفتن از نظریات مارسل گوشه، به تحلیل کارکردیِ حضور در اعتکاف بپردازیم. پنج سنخ اصلی اعتکاف، از لحاظ کارکردی، از یکدیگر متمایز شدهاند. سنخ نخست اعتکاف را به مثابه بستری برای تولد دوباره در نظر میگیرد. برآنیم که افراد به واسطه احساس گناهی که حاصل ساختار اجتماعی است، و نه افعال شخصی، در اعتکاف به بازنگری و خودسازی میپردازند. در سنخ دوم، اعتکاف به مثابه رسانهای برای ابراز هویت جمعی دینی عمل میکند؛ این هویت در مقابل دیگری خارجی و دیگری داخلی ذیل گفتمان رسمی شکل میگیرد. کاکرد سنخ سومِ اعتکاف پناهگاه است؛ افراد برای فرار از زندگی روزمره معتکف میشوند. سنخ چهارم معنابخشی و سنخ پنجم عبادت است. میتوان ادعا کرد که فرآیند تفکیکگذاری حوزههای اجتماعی از یکدیگر، که در چند سال گذشته شدت گرفته است، نزد دینداران با شکاف میان ارزشهای اجتماعی و ارزشهای حوزه دین (به مثابه یک حوزه مجزای اجتماعی) همراه بوده است و همین امر احساس گناهی مداوم در آنها ایجاد کرده است و اعتکاف تلاشی است برای فائق آمدن بر این احساس. همچنین میتوان ادعا کرد که اعتکاف، تلاشی است برای شکل دادن به هویتی جدید، خواه در قالب مطالباتی فردگرایانه یا خواه در قالب مطالباتی اجتماعی.
دوره قاجار (۱۲۱۰- ۱۳۴۴ ه.ق/ ۱۷۹۶- ۱۹۲۵ م)، به جهت تحوّلات سیاسی و اجتماعی، از دورانهای مهم تاریخی کشور ما است. از جمله نکاتی که در بررسی این دوره جلب توجه میکند، تأثیر آموزههای اسلامی و به ویژه شیعی در ساخت و کاربرد اشیاء مادی زندگی است؛ بهگونهای که نشانههای این تأثیر را در سطوح مختلف زندگی طبقات اجتماعی گوناگون جامعه، اعم از خواص و عوام میتوان مشاهدهکرد. در این تحقیق که به شیوه توصیفی- تحلیلی و با هدف شناخت هر چه بیشتر و بهتر تأثیر باورها و اعتقادات اسلامی و شیعی، بر فرهنگ مادی دوره قاجار انجام پذیرفته، تلاش گردید تا...
چکیده
دوره قاجار (۱۲۱۰- ۱۳۴۴ ه.ق/ ۱۷۹۶- ۱۹۲۵ م)، به جهت تحوّلات سیاسی و اجتماعی، از دورانهای مهم تاریخی کشور ما است. از جمله نکاتی که در بررسی این دوره جلب توجه میکند، تأثیر آموزههای اسلامی و به ویژه شیعی در ساخت و کاربرد اشیاء مادی زندگی است؛ بهگونهای که نشانههای این تأثیر را در سطوح مختلف زندگی طبقات اجتماعی گوناگون جامعه، اعم از خواص و عوام میتوان مشاهدهکرد. در این تحقیق که به شیوه توصیفی- تحلیلی و با هدف شناخت هر چه بیشتر و بهتر تأثیر باورها و اعتقادات اسلامی و شیعی، بر فرهنگ مادی دوره قاجار انجام پذیرفته، تلاش گردید تا با مطالعه اشیاء رایج در فرهنگ مادی این دوره، به چگونگی کاربرد مضامین اعتقادی، به خصوص مذهب تشیع، بر روی این آثار پرداختهشده، بدین پرسشهای اساسی پاسخ دادهشود که؛ مهمترین عناصر هنری رایج در فرهنگ مادی شیعی دوره قاجار، چه مواردی را شامل میشود؟ و در این بین، کدام یک از عوامل فرهنگی و اجتماعی بر فرهنگ مادی دوره قاجار تأثیرگذارتر بودهاست؟ اطلاعات مورد نیاز این پژوهش به روش میدانی، کتابخانه-ای، اسنادی جمعآوری شده، سپس نمونههای انتخابی با در نظر گرفتن چهار مؤلفه اصلی: بُعد فرهنگی، پیوستهای روایی، ویژگیهای نمادین، و کُدهای فرهنگی، مورد بررسی قرار گرفت. نتیجه این بررسی ضمن آنکه حکایت از نقش و تأثیر کانونی اعتقادات اسلامی و مذهبی در تعیین بسیاری از عملکردهای اجتماعی دارد. بیانگر تأثیر عمیق باورهای عامیانه در شیوه کاربرد و طراحی آثار مادی این دوره است. در بررسی دیگر عوامل فرهنگی و اجتماعی تأثیرگذار بر فرهنگ مادی دوره قاجار، از مواردی همچون: کانون-های فرهنگی مذهبی، اعتقادات اهل فتوت و اقبالعامه مردم میتوان یاد کرد. بررسی فرهنگ مادی شیعی در دوران قاجار، نشان از علاقه پیروان این مذهب به کاربرد اشیائی دارد که بازتاب باورها و فرهنگ مذهبی آنهاست. مرکزیت اعتقادات دینی و مذهبی در تعیین هنجارها، آموزهها، و شعائر و آداب، باعث گسترش سیمای فرهنگی خاصی گردیدهاست که امروزه با عنوان فرهنگ شیعی شناختهمیشود.
آیین پیاده روی زیارت اربعین در سال های اخیر به یک ابر رویداد فرهنگی در جهان تشیع تبدیل شده که با حضور میلیون ها زائر از سراسر جهان برگزار می شود. از اوایل دهه ۹۰ و مقارن با رشد فزاینده شرکت کنندگان در این رویداد، ایرانیان نیز به شکل میلیونی هر ساله در آن حضور می یابند. این اقبال بی سابقه پرسش های زیادی را از حیث کمیت و کیفیت برگزاری این آیین به وجود آورده است. در همین راستا سوالات پژوهش حاضر نیز بدین صورت ساماندهی می شود که مهمترین علل جذابیت آیین پیاده روی زیارت اربعین چیست؟
چکیده
آیین پیاده روی زیارت اربعین در سال های اخیر به یک ابر رویداد فرهنگی در جهان تشیع تبدیل شده که با حضور میلیون ها زائر از سراسر جهان برگزار می شود. از اوایل دهه ۹۰ و مقارن با رشد فزاینده شرکت کنندگان در این رویداد، ایرانیان نیز به شکل میلیونی هر ساله در آن حضور می یابند. این اقبال بی سابقه پرسش های زیادی را از حیث کمیت و کیفیت برگزاری این آیین به وجود آورده است. در همین راستا سوالات پژوهش حاضر نیز بدین صورت ساماندهی می شود که مهمترین علل جذابیت آیین پیاده روی زیارت اربعین چیست؟ دو صورت ایرانی و عراقی اربعین شالوده اصلی این آیین را شکل می دهند. این دو جریان علی رغم اشتراکات و معناهای همسان، هر یک واجد معانی مختص به خود نیز هستند. چیستی معانی و تشریح نقاط تمایز میان این دو روایت، پرسش دیگر این پژوهش است. دو پرسش فوق زمینه طرح سوال سوم این رساله را فراهم می کند که از چشم انداز سیاستگذاری فرهنگی برای دولت بهعنوان یکی از بازیگران مهم این رویداد چه نقشی می توان متصور بود؟ با این توضیح، هدف پژوهش حاضر به اختصار عبارت است از: بررسی علل اوج گیری و جذابیت آیین پیاده روی اربعین و معانی غالب در هر یک از دو روایت ایرانی و عراقی و نقشی که دولت در عرصه سیاستگذاری این آیین باید داشته باشد. روش اصلی این پژوهش «روش کیفی» است که برای نیل به دو هدف نخست، با استفاده از تکنیک «توصیف ژرف» همراه با ابزارهای «مصاحبه»، «مشاهده مشارکتی» و «حضور میدانی» که از لوازم رویکرد «مردم منگاری» اند، بهره گرفته شده است. برای دست یابی به هدف سوم تکنیک «تحلیل مضمون» و ابزار «مصاحبه» با متخصصان و نخبگان مورد استفاده قرار گرفته است. یافته های حاصلشده از این پژوهش مهمترین علل جذابیت آیین پیاده روی اربعین را در فرهنگ «خدمت گذاری و مهمان نوازی عراقی» و از طرفی «شور و نیاز» زائرانی می داند که در این جماعت واره سیال حضور می یابند. معانی شکلگرفته در روایت عراقی که روایت اکثریت شرکت کنندگان این آیین است با آدابورسوم محلی و ساختار جامعه قبیله ای گرهخورده است. نمادها، رمزگان ها و روایت هایی که از داستان عاشورا، اربعین و عناصر خیر و شر در آن به ظهور می رسد، غالباً محلی و تاریخی است که به بازنمایی گذشته می پردازد و با سنت های عراقی درآمیخته است. بخشی از این روایت نیز بیانگر مسائل داخلی و دغدغه های هویتی، ملی و امنیتی مردم عراق است. اما درزمینه ایرانی در سال های اخیر معنای این آیین از یک سفر صرفاً «زیارتی» به یک «روایت فرهنگی» تغییریافته است که در آن معانی تاریخی، فردی و محلی شکل امروزی، جمعی و جهانی به خود گرفته و به فراتر از زمان و مکان برگزاری آیین تسری یافته اند. در این روایت نمادها، قهرمانان و اسطوره های تاریخی از دل تحولات و تقابل های امروزی بیرون می آیند و عناصر خیر و شر ردپایی در جهان معاصر دارند. این روایت که حاصل اتصال شبکه های معنایی مختلف با ترکیب دو بعد آرمانی «ظهور» و میدانی «مقاومت» است، سرآغازش انقلاب اسلامی و فرجام آن ظهور حضرت مهدی (عج) و پیروزی نهایی جریان حق علیه باطل است. در این میان آیین پیاده روی اربعین حلقه وصل، زمینه ساز و تسریع کننده این جریان تلقی می شود. تبلور این معنا را در تنوع انگیزه های زائران و موکب های ایرانی می توان مشاهده کرد. گرچه بیشتر زائران ایرانی باانگیزههای فردی مبتنی بر احساس شور و نیاز و درک اولیه زیارتی قدم در آیین پیادهروی اربعین می گذارند، اما متأثر از روایت برساخت شده ایرانی انگیزه های اجتماعیِ بر مبنای احساس تکلیف در پسزمینه ذهنی بسیاری از آنان جای گرفته است. در بسیاری از موکب های ایرانی نیز این روایت و دغدغههای فرهنگی موجود در آن جلوه گر است. دراینبین دولت بهعنوان یکی از بازیگران مهم سیاستگذاری رویداد پیاده روی اربعین در جهت نگهداشت معنویت و مدیریت معانی اصیل دینی و مشترک انسانی در آن، با توجه به امکانات و اقتضائات خود باید نقشی «هدایت گر» را بر عهده بگیرد.
واقعۀ کربلا و شهادت امام حسین(ع) برای منظومۀ دینی تشیع به مثابه رخدادی بنیانگذار است که شکلگیری مجموعۀ گستردهای از مناسک حول آن، آن را در کانون تشیع زیسته عامۀ شیعیان قرار داده است. نظام امامت در تشیع که همچون نوعی ساحت میانجیگری میان انسان و الله عمل میکند، با تعدیل استعلای مطلق خداوند فینفسه واجد ظرفیتهایی برای مقاومت در برابر عرفی شدن آگاهی الهیاتی و حیات دینی شیعه بوده است. در این میان تفسیر فدیهای از واقعۀ کربلا این ظرفیتهای تشیع برای مقاومت در برابر عرفیشدن را به تأثیرگذارترین صورت فعّال میکند.
چکیده
واقعۀ کربلا و شهادت امام حسین(ع) برای منظومۀ دینی تشیع به مثابه رخدادی بنیانگذار است که شکلگیری مجموعۀ گستردهای از مناسک حول آن، آن را در کانون تشیع زیسته عامۀ شیعیان قرار داده است. نظام امامت در تشیع که همچون نوعی ساحت میانجیگری میان انسان و الله عمل میکند، با تعدیل استعلای مطلق خداوند فینفسه واجد ظرفیتهایی برای مقاومت در برابر عرفی شدن آگاهی الهیاتی و حیات دینی شیعه بوده است. در این میان تفسیر فدیهای از واقعۀ کربلا این ظرفیتهای تشیع برای مقاومت در برابر عرفیشدن را به تأثیرگذارترین صورت فعّال میکند. فهم فدیهای واقعۀ کربلا با عرضهی قرائتی قربانیواره از شهادت امام حسین(ع) و تلقی نمودن امام(ع) به منزلۀ کارگزار نجات و قربانیای مقدس که میان خشم خداوند و انسان حائل میگردد، بذرهای گرایشی ضدّعرفی را در وجدان شیعی تعبیه نموده است. تفسیر قربانیوارۀ شهادت امام حسین(ع) در وهلۀ نخست قطبی شدگی حادّ فضای میان انسان و الله را با قرار دادن شخصیت قربانی میان آن دو تخفیف داده و استعلای مطلق خداوند را تعدیل مینماید. از سوی دیگر با انتقال موضع حدوث رخداد کربلا از عرصهی تاریخ دنیوی به افقی ازلی نوعی اسطورۀ آغازین برای تشیع وضع میکند و بدان وسیله شالودۀ یک تاریخ قدسی برگشتپذیر، غیر خطّی و انفسی را بنیان مینهد که میتواند بدیلی برای تاریخ خطّی و بازگشتناپذیر دنیوی باشد. درنهایت تفسیر فدیهای با فراهم آوردن تبیین الهیاتی موجّهی برای آموزۀ شفاعت که ریشه در تاریخ تشیع دارد، نوعی نجاتشناسی بدیل را طرح میافکند دیگر تماماً مشروط به رعایت فرایض شرعی نیست بلکه رخدادی کیهانی است که سازوکار بنیادین » فلاح « که در آن برای بخشش گناهان شیعیان راستین است. بدین ترتیب شریعت » تجلّی « آن قربانی شدن اسمی از اسماء خداوند در مقام به عنوان مهمترین عامل نظاممندی، قاعدهمندشدن و عقلانی شدن مناسبات انسان مسلمان و خداوند به واسطۀ باور به آموزۀ نجات فدیهای تعدیل میگردد و انحصار خود را از دست میدهد؛ همبستههای مناسکی این آموزۀ فدیهای که همگی ذیل عنوان «مشارکت مناسکی در رنج امام حسین(ع) » قابل صورتبندی هستند، به منزلۀ بستری اجتماعی انتقال کارکردهای ضدّعرفی آموزۀ فدیه به حیات دینی عامۀ شیعیان را تضمین میکنند.
این رساله در خصوص اشکال جدید زیارتی در ایران کشوری شیعه مذهب با صدها زیارتگاه است هدف اصلی فهم تحولات دینداری جوانان از طریق بررسی تحولات اشکال زیارتی است یا به عبارت دیگر مقایسه اشکال سنتی زیارت با الگوهای جدید آن روش این پژوهش مطالعه موردی کیفی بر روی یک زیارتگاه بزرگ شیعی – حرم امامزاده سلطانعلی واقع در مشهد اردهال – است علت انتخاب این مورد برای مطالعه ویژگی خاص آن است که امکان بهتری برای پاسخ به پرسش های اولیه پژوهش میدهد
این رساله در خصوص اشکال جدید زیارتی در ایران کشوری شیعه مذهب با صدها زیارتگاه است هدف اصلی فهم تحولات دینداری جوانان از طریق بررسی تحولات اشکال زیارتی است یا به عبارت دیگر مقایسه اشکال سنتی زیارت با الگوهای جدید آن روش این پژوهش مطالعه موردی کیفی بر روی یک زیارتگاه بزرگ شیعی – حرم امامزاده سلطانعلی واقع در مشهد اردهال – است علت انتخاب این مورد برای مطالعه ویژگی خاص آن است که امکان بهتری برای پاسخ به پرسش های اولیه پژوهش میدهد وجود مزار سهراب سپهری – شاعر معاصر – در یکی از صحن های شکل گرفته است به طوری زیارت مدرن حرم این پژوهش نشان میدهد که چگونه بر مزار سهراب سپهری شکلی از به زائران مدرن که در داخل یک زیارتگاه زائران سنتی به زیارت حرم امامزاده میروند و همزمان جوانانی به عنوان زیارت مزار سهراب سپهری زائران جوان سهراب به دنبال تجربه اشکال جدیدی از دینداری مبتنی بر معنویت هستند که زائر از اشکال دینداری نهادینه و سنتی فاصله گرفته است اما همچنان با آن اشتراکات و ارتباطاتی دارد زائران سهراب به مهنای استعاری آن نیز هستند در جستجویی مداوم برای تحقق خود حقیقت زندگی خوب و تجربه نوعی دینداری که با زیست آنان سازگار باشد در نهایت میتوان گفت جوانان با ترکیب دینداری سنتی با ارزشهای مدرن الگویی از دینداری را میسازند که نه کاملا مشابه معنویت گرایی های فردی است و نه مشابه اشکال غربی عرفان های جدید بررسی ابعاد گوناگون این مساله توسط یک مورد تجربی موضوع اصلی پژوهش حاضر است
جهانزیست عینی و ذهنی حوزویان در صد سالهی اخیر تحولاتی گاه عمیق را پشت سر گذاشتهاست. از منظر جامعهشناختی، این تحولات عینی، پیامدهای ذهنی در تغییر ساختار «حافظهی جمعی» حوزوی و تعریف حوزویان از «خویشتن» اجتماعی خویش داشته است. برای شناخت این تحولات و تغییرات رخ داده در تعریف خویشتن حوزوی از منظر جامعهشناسی، معرفهایی نیاز است. محدودیتهای موجود بر سر انجام پژوهشهای كمّی و تعمیمپذیر از سوی پژوهشگران دانشگاهی و مستقل و نیز دستیابی به نتایج پژوهشهای پیشین صورتگرفته در این حوزه از سوی نهادهای رسمی، پژوهشگر را به سمت سایر معرفهای جامعهشناختی میكشاند.
جهانزیست عینی و ذهنی حوزویان در صد سالهی اخیر تحولاتی گاه عمیق را پشت سر گذاشتهاست. از منظر جامعهشناختی، این تحولات عینی، پیامدهای ذهنی در تغییر ساختار «حافظهی جمعی» حوزوی و تعریف حوزویان از «خویشتن» اجتماعی خویش داشته است. برای شناخت این تحولات و تغییرات رخ داده در تعریف خویشتن حوزوی از منظر جامعهشناسی، معرفهایی نیاز است. محدودیتهای موجود بر سر انجام پژوهشهای كمّی و تعمیمپذیر از سوی پژوهشگران دانشگاهی و مستقل و نیز دستیابی به نتایج پژوهشهای پیشین صورتگرفته در این حوزه از سوی نهادهای رسمی، پژوهشگر را به سمت سایر معرفهای جامعهشناختی میكشاند. یكی از این معرفهای مشروع و دارای عقبه در سنت جامعهشناختی، «زندگینامهها» هستند. پس در این پژوهش، شناخت خودزندگینامههای نوشتهشده از سوی حوزویان، به عنوان معرفی برای شناخت تحولات كلی رخداده در نهاد و «خویشتن» حوزوی به كار گرفتهشدهاند.
این رساله، ذیل حوزه كلی «جامعهشناسی زندگینامهای» در جامعهشناسی تعریف میشود كه تا كنون كمتر در ایران مورد توجه بودهاست. بر این مبنا، در بخشهای نظری این رساله تلاش شدهاست تا با معرفی این حوزه مطالعاتی در جامعهشناسی، تاریخچه، برخی مفاهیم اساسی و سیر تحول این حوزه در جامعهشناسی معرفی گردد.
روش تحقیق اصلی به كار گرفتهشده در این پژوهش، «تحلیل مضمون» بودهاست كه با مطالعهی اسنادی تكمیل و تقویت شدهاست. در این رساله، بیست خودزندگینامهی حوزوی با روش تحلیل مضمون مورد بررسی قرار گرفتهاند. شناخت خودزندگینامههای مورد بررسی در این پژوهش، از خلال تمركز بر كشف آوردهها (مطرحهها) و وانهادهها (مغفولهها)ی و تحلیل این آوردن و وانهادن و دستكاری حافظه در سطوح فردی و نهادی انجام شدهاست.
یافتههای این پژوهش نشان میداد كه نقش سیاستگذاری حاكمیتی در سطوح مختلفی چون برنامهریزی، تعریف پروژه، نهادسازی و اختصاص بودجه در سالهای پس از انقلاب در جهت تغییر حافظهی جمعی حوزوی از یكسو و تغییر حافظهی جمعی اجتماعی از حوزویان از سوی دیگر قابل مشاهده و تحلیل است. این مداخلات فعالانه كه از سوی نهاد قدرت پساانقلابی صورت میگیرد، در پی تغییر ساختار منابع سرمایه در میدان حوزوی از یكسو و مداخله در حافظه حوزوی و در نتیجه، تغییر دادن مفهوم «خویشتن» حوزویان است.
كشف انواع ساز و كارهای تولید، حفظ و تقویت سرمایههای نمادین در میدان حوزوی در خودزندگینامهها در انواعی چون «ارجاع به حوزوی بودن تبار»، «ساز و كار كتاب – استاد» و «هجرت به فضاهای انباشت سرمایه» از جمله یافتههای این پژوهش بود.
بر مبنای یافتههای این پژوهش، كاهش بازنمایی حضور امر ماورایی در خودزندگینامههای حوزوی با گذشت زمان از یكسو و ضعیف شدن تمایزات سبك زندگی حوزوی با سایر گونههای سبكهای زندگی در جامعه از سوی دیگر در كنار برافتادن هالهی این گونهی خاص از سبك زندگی به دلیل كمیت بالای بازنمایی آن در جامعه، از گونهای «افسونزدایی» درونی و بیرونی از خویشتن حوزوی خبر میدهد.
همچنین یافتههای این پژوهش نشان میداد كه با تحلیل آوردهها و وانهادههای این خودزندگینامهها، در موضوع زنان، با دو گونهی خودزندگینامهای كلی «زنمحذوف» و «زنگویا»، در موضوع اقتصاد، با دوگونهی خودزندگینامهای «اقتصاد محذوف» و «اقتصاد گویا» (با دو زیرگونهی «كار و ثروتگویا» و «فقر گویا») روبروییم. به صورت كلی، میتوان گفت كه ظاهراً در قرن گذشته، هر چه گذشتهاست، خودزندگینامههای حوزوی از گونهی «اقتصاد محذوف» به سوی گونهی «اقتصاد گویا» و در خود خودزندگینامههای اقتصادگویا، از سنخ «فقر گویا» به سمت گونهی «كار و ثروتگویا» حركت كردهاند.
در یك جمعبندی كلی، از خلال تجمیع تمامی سنخهای فوق در دو سنخ كلی «خودزندگینامههای عزلتی» حوزوی و «خودزندگینامههای اجتماعی» حوزوی و نیز بررسی تمامی تحولات مورد اشاره، فرضیهای كلی تحت عنوان «پایان انسان حوزوی» مطرحشدهاست. مطابق این فرضیه، تغییرات رخ داده در ساختار حافظهی جمعی حوزوی، افسونزدایی عمیق درونی و بیرونی از خویشتن حوزوی، مداخلات جدی نهاد قدرت در شرایط پساانقلابی در

این پژوهش با مطالعه تحولات مکتب نظری دورکیمی در جامعه شناسی نشان داده است که همبستگی اجتماعی میتواند واجد سویههای مثبت یا منفی باشد. همبستگی اجتماعی در صورت شکلگیری درون یک اجتماع معین و به رسمیت نشناختن دیگری خارج از آن اجتماع، میتواند در جامعهای بزرگتر مولد خشونت باشد و همبستگی اجتماعی را در جامعه بزرگتراز بین ببرد. همچنین گسترش سیطره روحیه فایدهگرایانه در برابر روحیه ضد فایدهگرایی، امکان از خودگذشتی و مقاومت برای ایجاد همبستگی اجتماعی را محدود میکند.
این پژوهش با مطالعه تحولات مکتب نظری دورکیمی در جامعه شناسی نشان داده است که همبستگی اجتماعی میتواند واجد سویههای مثبت یا منفی باشد. همبستگی اجتماعی در صورت شکلگیری درون یک اجتماع معین و به رسمیت نشناختن دیگری خارج از آن اجتماع، میتواند در جامعهای بزرگتر مولد خشونت باشد و همبستگی اجتماعی را در جامعه بزرگتراز بین ببرد. همچنین گسترش سیطره روحیه فایدهگرایانه در برابر روحیه ضد فایدهگرایی، امکان از خودگذشتی و مقاومت برای ایجاد همبستگی اجتماعی را محدود میکند. مطالعه فعالیتهای خیریه مرجعیت در سده گذشته نشان میدهد که در تمام این دوران کمک به روحانیون و جامعه دینداران بر کمک به عموم مردم در جامعه اولویت داشته است. به بیان دیگر غرض اصلی فعالیتهای خیریه تبلیغ دین بوده است. از سویی از ابتدای دهه ۹۰ میلادی به این سو شاهد حرکت فعالیتهای خیریه مراجع تقلید به سوی هویتگرایی بودهایم. به این معنا که مراجع تقلید از گسترش وهابیت در مناطق سنی نشین احساس خطر نمودهاند. به همین دلیل بخش بزرگی از فعالیت های خیریه مراجع به تقویت اجتماعات شیعی در این مناطق اختصاص یافته است. بنابراین همبستگی اجتماعی تولید شده محدود به اجتماعات شیعی است. این چرخش هویتگرایانه در فعالیتهای خیریه، با تقویت گفتمانهای هویتگرای شیعی همراه بوده است. مجموعه این تحولات خطر تقویت اشکال منفی همبستگی اجتماعی که به تولید «هویتهای مرگبار» دینی منجر می شوند را افزایش داده است.
واژههای کلیدی:تشیع، فعالیت های خیریه، مرجعیت، همبستگی اجتماعی، هویت گرایی
در رسالۀ پیش رو، به عنوان نمود و عرصهای از این مواجهۀ فعال نهاد روحانیت با نوسازی، بر هنجارهای ناظر بر تغییر جایگاه اجتماعی زنان تمرکز کرده و علاوه بر مطالعۀ تقابل و تعامل نظام هنجاری روحانیت با مسئلۀ تغییر جایگاه اجتماعی زنان، به این پرسش پرداختهایم که علل و عوامل دستاندرکار مواجهۀ غالباً تقابلی روحانیت با تغییر جایگاه اجتماعی زنان در ایران معاصر چه بوده است و آیا تحول در درون نهاد روحانیت در قالب برآمدن جریان اصلاح و نوگرایی حوزوی در آفرینش شبکۀ جدیدی از هنجارها که با مقتضیات نوسازی از جمله توسعۀ جایگاه اجتماعی زنان همسازتر باشد، موثر بوده است یا خیر؟
روحانیت در جامعۀ ایران از نیروهای اجتماعی موثری است که علاوه بر تاثیرگذاری بر زیست جمعی و زندگی روزمرۀ ایرانیان از اخلال نظام هنجاری فقهی و اخلاقی، در قریب به اتفاق تحولات و نقاطعطف ایران معاصر به ایفای نقش پرداخته است. این نهاد با تکیه بر سنت اسلام شیعی، شبکهای از هنجارهای اخلاقی ـ اجتماعی و هنجارهای فقهی پدید آورده که در تنظیم روابط جمعی دینداران (و از خلال آن، کلیه افراد جامعه) موثر است. از طرفی، در نتیجۀ تحولات دوران مدرن و توسعۀ ارزشهایی نظیر آزادی، برابری، فردیت و مشارکت در جوامع، هنجارهای درون جامعه نیز مشمول بازبینی و بازاندیشی میشوند. مواجهۀ نهاد روحانیت با تحولات ناشی از نوسازی را میتوان از خلال استمرار و گسست در شبکۀ هنجاری روحانیت و تقابل و تعامل آن با دیگر شبکههای هنجاری تکوینیافته در جامعه مورد مطالعه قرار داد. در رسالۀ پیش رو، به عنوان نمود و عرصهای از این مواجهۀ فعال نهاد روحانیت با نوسازی، بر هنجارهای ناظر بر تغییر جایگاه اجتماعی زنان تمرکز کرده و علاوه بر مطالعۀ تقابل و تعامل نظام هنجاری روحانیت با مسئلۀ تغییر جایگاه اجتماعی زنان، به این پرسش پرداختهایم که علل و عوامل دستاندرکار مواجهۀ غالباً تقابلی روحانیت با تغییر جایگاه اجتماعی زنان در ایران معاصر چه بوده است و آیا تحول در درون نهاد روحانیت در قالب برآمدن جریان اصلاح و نوگرایی حوزوی در آفرینش شبکۀ جدیدی از هنجارها که با مقتضیات نوسازی از جمله توسعۀ جایگاه اجتماعی زنان همسازتر باشد، موثر بوده است یا خیر؟
برای اینکه پاسخی برای پرسشهای فوق فراهم آوریم از روش مطالعۀ موردی تاریخی با استفاده از مطالعۀ اسنادی، دادههای ثانوی و مصاحبه با مطلعان و متخصصان بهره جستهایم. به موازات، تغییر در جایگاه اجتماعی زنان (شامل تحصیل، مشارکت اقتصادی، مشارکت سیاسی، مشارکت اجتماعی) در برهۀ زمانی پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است.
یافتههای این رساله، بیانگر 7 روند کلان در مواجهۀ نهاد روحانیت با تغییر جایگاه اجتماعی زنان است که از این بین، 4 روند، روندهای تسهیلگر و تعاملی در این مواجهه هستند: (1) روند پویایی نسبی در شبکه هنجارهای اخلاقی ـ اجتماعی، (2) روند گسست و عدم انطباق شبکه هنجاری و شبکه مواضع و کنشهای روحانیت؛ (3) روند تکوین نوگرایی حوزوی؛ (4) روند تکوین مصلحتگرایی فقهی. همچنین 4 روند (که یکی از آنها جنبۀ تسهیلگر و تعاملی نیز داشته) در این بین به عنوان روندهای غیرتسهیلگر و تقابلی احصا شدهاند: (1) روند سکون و ایستایی در شبکه هنجارهای فقهی؛ (2) روند انسجام و وحدت شبکه هنجاری و شبکه مواضع و کنشهای روحانیت؛ (3) روند تقویت هویتگرایی جریان اصلی روحانیت؛ (4) روند تکوین مصلحتگرایی فقهی.
روندهای غیرتسهیلگر و تقابلی فوق، موجب بروز نمودهایی از تضاد هنجاری در مسائل مختلف از جمله ازدواج زودهنگام دختران، خانهداری، حق طلاق، اشتغال زنان و ابعادی از حق تصدی مناصب حکومتی توسط زنان شده است. نمودهای مذکور در کنار کشمکشهای مداوم بر سر مسائل زنان در تمامی 8 دهۀ اخیر، میتواند نشانهای هشداردهنده از بروز تضادهای اجتماعی فراگیر یا پیدایش خاصگرایی جمعی باشد.
در نهایت در این پژوهش، برای تعدیل تضادهای اجتماعی و غلبه بر سویههای تقابلی در مواجهۀ روحانیت با تغییر جایگاه اجتماعی زنان، 5 راهبرد بدیل اجتماعی مورد بررسی و تحلیل، و محدودیتها و ظرفیتهای هر یک از این راهبردها مورد بحث قرار گرفته است: (1)اصلاح دینی برونحوزی؛ (2) اصلاح دینی درونحوزی (نوگرایی حوزوی) (3) سازماندهی و جنبش اجتماعی زنان؛ (4) ائتلاف با فقه حکومتی؛ (5) توسعۀ اعمال زندگی روزمره. بر اساس بررسیهای این رساله، فراگیرترین و موثرترین راهبرد تحول در موازنۀ جاری میان نهاد روحانیت و مسائل زنان، راهبرد اخیر (توسعۀ اعمال زندگی روزمره) بوده است.
کلمات کلیدی: نهاد روحانیت، تضاد هنجاری، جایگاه اجتماعی زنان، خاصگرایی جنسیتی، نوگرایی حوزوی، مصلحتگرایی فقهی.
این آدرس پست الکترونیک توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید